![]() |
![]() |
|
| هرچی دلت خواست بگو اما نگو که میری نگو هوای عشق واز نفسام میگیری |
|
سلام
بعد از ۲ سال دارم مینویسم..خیلی چیزا عوض شده..من ازدواج کردم..زندگیه خوبی دارم..خدا رو شکر.. ولی با این وجود بازم دلم تنگ میشه. خیلی ها رفتن..خیلی ها مردن.که جای خالیشون بد جور احساس میشه..بغض گلوم و میگیره ولی چه میشه کرد..این قانون زندگیه... اون قدیما دوستانی داشتم که همیشه از هم خبر داشتیم..اینجا هم جایی بود واسه درد دل.مثل یه سنگ صبور..ولی الان نه....دارم فکر میکنم رابطه ای بین خوشبختی و دلتنگی وجود داره یا نه؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:34 توسط مهدی |
|
|
خیلی وقته که ننوشتم.خیلی وقته نیومدم نت.این وبلاگ من سالنامه شده.سالی یه بار میام آپ می کنم که بگم هستم.همه چیز خوب پیش میری.روزهای سختی داشتم ولی الان بهتر شده اوضاع.نمی دونم آینده چی میشه ولی امیدوارم که خوب باشه..خدا باید بخواد که همه چیز خوب باشه.منم از خدا میخوام.یه فکر راحت.یه زندگی آروم..خدایا کمک کن.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 19:17 توسط مهدی |
|
|
داره کم کم به روز تولدم نزدیک میشم..روزها زود میگذرند ولی مهم نیست..مهم اینه که
بد نمی گذره بعضی روزها هم به لطف خدا عالی میگذره. همه چیزا قشنگ به نظرم میاد حتی هوای خاک آلود این روزهای اهواز.اصلا روزها میان که برن نه بمونن.. خدا روشکر واسه دادن هم سن و سالهایی که تو فامیلمون هستن واین مدت حتی یه لحظه هم تنهام نگذاشتن و تازه فهمیده هنوز دوست داشتن هست ولی مجال بروزش نیست خدا رو شکر می کنم که دوستان خوبی بم داده که نبودنم نگرانشون کرده.ممنون از همه عزیزانی که کاری نمی تونم بکنم جز تشکر صمیمانه و دعای عاقبت بخیری داره روحیم بعد از مدتها بهتر میشه.وقتی مثبت ببینی همه جیز مثبت میشه حتی اتفاقهای به ظاهر بد..خدا رو شکر می کنم که باز هم هستم که روز تولدم و ببینم باز همه سالم کنار هم هستیم.شکر میکنم که اتفاق ناخوشایندی واسه دوستانم رخ نداد و اگر هم داد خدا اینقدر بزرگه که تحمل اونم میده. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 16:21 توسط مهدی |
|
|
۲هفته قبل روزای سختی و داشتم یکی از عزیزترین اعضای خانوادتو مجبور بشی به تیغ جراحی با ریسک ۵۰-۵۰ بخوای بسپاری و خودت رضایت نامه عمل و امضا کنی حس وحشتناکیه انشاله واسه هیچکی پیش نیاد. خدا خواست و بخیر گذشت..خدا خواست و بخیر گذاشت..فقط خواست خودش بود..بازم شکر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:3 توسط مهدی |
|
|
در این دنیا زور گفتن چه آسان است!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 2:13 توسط مهدی |
|
|
چند روز پیش یکی از دوستای خوبم و از دست دادم.با هم بودیم تا یه شب قبلش .اون رفت
شمال توی دریا غرق شد .من موندم یه آه بزرگ که ای کاش منم باش میرفتم..شدم رفیق نیمه راه.. روحت شاد.یادت زنده در دل.جایت سبز .خاطرت جاودان نادر جان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 2:20 توسط مهدی |
|
|
دلتنگ خانه سبزتم که با تمام سبزیش با رفتنت در تابستان خزان شد. الان یه ماهی از رفتن خسرو شکیبایی میگذره...حیف اون صدا و هنر که رفت زیر خاک...عجب خاک بی رحمی!!! هرکی و که دوست دارم و ازش خوشم میاد می میره ..یادش گرامی روحش شاد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:0 توسط مهدی |
|
|
۲۹سالم تموم شد....چه الکی الکی پیر شدما حرف آخر: و چقدر زود دیر میشود... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 17:17 توسط مهدی |
|
|
بس که ننوشتم نوشتن یادم رفت..زندگی مشغولم کرد...حتی واسه سالگرد ناصرم نتونستم
آپ کنم..کم حوصله و دلتنگ شدم شاید مال روز مرگیه..ممنون از فلیکا جان که بیشتر از خودم به اینجا سر میزنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:42 توسط مهدی |
|
|
سلام.. اینقدر روزها تند و سریع میگذرند که یادم رفت به مناسبت تولد وبلاگم بیام و بنویسم..البته یاد آوری یکی از دوستان عامل اصلی بود...ممنون فلیکا جان.از باقیه دوستان هم ممنونم.
۲ سال گذشت...هم تلخی و هم شیرینی داشت..اما همشون شدن زندگیو شدن خاطره..امیدوارم
روزگار همه دوستان سرشار از خوشی باشه..یا علی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 17:40 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اینجا برزخ من است..اینجا من قاضی و مجرم خود هستم..اینجا رای بر محکومیت من است ولی با این حال اینجا بهشت زیبای من است
|
| نویسندگان |
|
مهدی مهدی |
| پیوندها |
|
بخت فلیکا لحظه های کاغذی همیشه بهار |
|
RSS
|